ایمانوئل کانت
ایمانوئل کانت (به آلمانی: Immanuel Kant) (۲۲ آوریل ۱۷۲۴ – ۱۲ فوریه ۱۸۰۴) فیلسوف آلمانی عصر روشنگری و از تأثیرگذارترین اندیشمندان فلسفه جدید بود[۱]. او تجربهگرایی و خردگرایی آغازین نوین را در هم آمیخت و آثارش تا امروز در متافیزیک، معرفتشناسی، اخلاق، فلسفه سیاسی، زیباییشناسی و دیگر زمینهها مورد بحث و استناد است. اندیشهٔ بنیادین «فلسفه نقدی» کانت، بهویژه در سه نقد او — نقد عقل محض، نقد عقل عملی و نقد قوه حکم — بر «خودمختاری انسان» استوار است.
به باور کانت، درک انسان سرچشمهٔ قوانین سراسری طبیعت است و همهٔ تجربهٔ ما را میسازد. از سوی دیگر، خرد انسان است که قانون اخلاقی را به ما میدهد، و همین قانون بنیاد باور ما به خدا، آزادی و جاودانگی است. بدینسان، شناخت علمی، اخلاق و باور دینی با یکدیگر سازگارند، زیرا پشتوانهٔ هر سه، بنیاد یکسان «خودمختاری» انسان است. همچنین، انسان بر پایهٔ جهاننگری فرجامشناسانهٔ حکم تأملی، سرانجامِ پایانیِ طبیعت است[۲].
زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]کودکی و تحصیلات (۱۷۲۴–۱۷۴۶)
[ویرایش | اشتراکگذاری]ایمانوئل کانت در سال ۱۷۲۴ در کونیگسبرگ، مرکز پروس شرقی، در خانوادهای متوسط و مسیحی از پیروان پیتیستهای لوتری زاده شد.[۳][الف] نیاکان کانت آلمانینژاد بودند و خانوادهٔ پدرش اهل تیلزیت بودند. پدرش، یوهان گئورک کانت، سراج یا چرمکار معمولی با درآمدی ناچیز بود و خانوادهٔ مادرش، آنا رگینا رویتر، نیز در همان صنف کار میکردند. کشیش خانواده، فرانتس آلبرت شولتس، مدیر مدرسهٔ فریدریش نیز بود. او نشانههای هوش استثنایی را در دومین پسر خانوادهٔ کانت دید و برایش فرصت آموزشیای فراهم کرد که برای کودکان طبقهٔ اجتماعی والدینش نادر بود[۴]. کانت در این مدرسه زبان لاتین و موضوعهای دیگر را بهقدر کافی آموخت تا آنکه در ۱۶ سالگی (۱۷۴۰) وارد دانشگاه آلبرتوس کونیگسبرگ شد[۵].
از مدارک دانشگاه روشن نیست که او را برای رشتهٔ الهیات ثبتنام کرده باشند، اما او به آموختن علوم طبیعی و بهویژه فلسفه و فلسفهٔ علوم طبیعی و ریاضیات زیر نظر یوهان گوتفرید تسکه و مارتین کنوتسن پرداخت[۶].
سالهای معلمی و آغاز کار دانشگاهی (۱۷۴۶–۱۷۷۰)
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت در سال ۱۷۴۶ نخستین نوشتهٔ خود را با نام نظریاتی در باب ارزش واقعی نیروی زنده منتشر کرد که ظاهراً برای تز دکترای خود آماده کرده بود، اما در اعتراض به دیدگاه پروتستانها و استادش مارتین کنوتسن آن را به آلمانی منتشر کرد[۷]. هنگامی که پدرش در ۱۷۴۴ بهسختی بیمار شد و در ۱۷۴۶ درگذشت، کانت ناچار شد هزینهٔ خود و دو برادر و خواهر کوچکترش را تأمین کند. از این رو کونیگسبرگ را ترک کرد و بهعنوان معلم سرخانه مشغول به کار شد؛ نخست تا حدود ۱۷۵۰ نزد خانوادهٔ یکی از کشیشان اصلاحطلب به نام دانیل ارنست آندرش و سپس تا ۱۷۵۳ نزد خانوادهٔ ماژور برنهارد فریدریش فن هولتسن. کانت در همین سالها همچنان دانشجوی دانشگاه آلبرتینای کونیگسبرگ بود. سومین موقعیت کاری او نزد خانوادهٔ کیزرلینگ در قصر والدبورگ کاپوستیگال نزدیک کونیگسبرگ بود که راه را برای ارتباط با طبقهٔ اجتماعی بالای شهر باز کرد[۸].
کانت در سال ۱۷۵۵ پایاننامهٔ خود را ارائه کرد و فارغالتحصیل شد. در همان سال نخستین اثر مهم خود را با نام تاریخ عمومی طبیعت و نظریهٔ آسمان منتشر کرد، اما این اثر مورد توجه قرار نگرفت[۹]. نخستین درخواست او برای تدریس در رشتهٔ منطق و متافیزیک در دانشگاهش در سال ۱۷۵۹ رد شد. در ۱۷۶۴ پیشنهاد تدریس در رشتهٔ هنر شاعری را نپذیرفت. کانت از ۱۷۶۶ تا ۱۷۷۲ بهعنوان دستیار کتابدار در کتابخانهٔ قصر پادشاهی کار کرد و این نخستین شغل ثابت او بود. او همچنین در شهرهای ینا و ارلانگن تدریس میکرد تا آنکه سرانجام در ۴۶ سالگی، در ۱۷۷۰، کرسی استادی رشتهٔ منطق و متافیزیک را در کونیگسبرگ به دست آورد. در همان سال اثر تازهٔ خود را با نام اشکال و دلایل دنیای ذهنی و عقلی منتشر کرد[۱۰].
کانت در ۱۷۷۸ درخواست وزیر فرهنگ شهر هاله را برای تدریس در دانشگاه آن شهر با حقوقی بالاتر رد کرد. بین سالهای ۱۷۸۶ تا ۱۷۸۸ رئیس دانشگاه کونیگسبرگ شد. در ۱۷۸۷ استاد آکادمی سلطنتی پروس در برلین شد و در ۱۷۹۴ عضو افتخاری آکادمی علوم سن پترزبورگ گردید[۱۱].
استادی در کونیگسبرگ (۱۷۷۰–۱۸۰۴)
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت پانزده سال آخر عمر خود را با مشکلات حاد مأموران سانسور سپری کرد. در ۱۷۹۴ او را به تحقیر برخی اصول متن مقدس مسیحی متهم کردند. او تا ۱۷۹۶ همچنان به تدریس ادامه داد، اما به او گفته شد که متون مذهبیای را که با انجیل مطابقت ندارند تدریس نکند. شکایت دوست او و ناشر ماهنامهٔ برلین، یوهان اریش بیستر، نزد پادشاه نیز رد شد[۱۲].

کانت اغلب بهعنوان مردی با برنامهٔ روزانهٔ دقیق و منظم معرفی میشود که بهسبب احساس وظیفه، کاملاً بر کار خود متمرکز بود؛ اما این تصویر تماماً درست نیست. او در دوران دانشجویی ورقباز ماهری بود و با بازی بیلیارد هزینهٔ تحصیل خود را درمیآورد. در جمعهایی که با علاقه حضور مییافت، جوانی مؤدب و خوشپوش شناخته میشد که با دانش بیپایان خود دیگران را تحت تأثیر قرار میداد و با تعریف ماجراهای بامزه — بیآنکه خود بخندد — دیگران را سرگرم میکرد[۱۳].
تنها آذین خانهٔ او تصویری از روسو بود. خدمتکارش، مارتین لامپه، که سربازی آموخته بود، هر روز ساعت ۴:۴۵ او را با این جمله از خواب بیدار میکرد: «وقتش است!» و کانت هر شب ساعت ۲۲ به بستر میرفت. صبحانهاش فنجانی چای و یک پیپ تنباکو بود. سپس برای درسگفتارهایش آماده میشد که پنج یا شش روز در هفته برگزار میشد و ساعت ۷ یا ۸ صبح (بسته به فصل) آغاز میگشت. او اغلب برای ناهار دوستانش را دعوت میکرد، اما بحث دربارهٔ فلسفه را ممنوع کرده بود. با رفتن مهمانان، غالباً بر صندلی راحتی در اتاق نشیمن چرتی میزد. ساعت ۵ بعدازظهر پیادهرویاش آغاز میشد که — بنا به روایتی مشهور — چنان دقیق بود که ساکنان کونیگسبرگ میتوانستند ساعتهایشان را با آن تنظیم کنند. شبهای کانت غالباً با معاشرت در خانهٔ دوستان میگذشت[۱۴].
مرگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت بیشتر عمر خود را در کونیگسبرگ گذراند و در ۱۲ فوریه ۱۸۰۴، در ۷۹ سالگی، درگذشت[۱۵]. در مراسم تشییع جنازهٔ او، مردم از شهرهای مختلف آلمان گرد آمدند تا به مردی بزرگ ادای احترام کنند. بر سنگ نوشتهٔ آرامگاهش این جمله حک شده است: «دو چیز، هر چه مکررتر و ژرفتر به آنها میاندیشم، ذهنم را با شگفتی و هیبتی باز هم تازهتر و فزایندهتر به خود مشغول میدارند: آسمان پر ستاره بر فراز من و قانون اخلاقی در درون من.» آرامگاه او در «استوا کانتیانا» قرار دارد[۱۶].
اندیشه
[ویرایش | اشتراکگذاری]معرفتشناسی و نقد عقل محض
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت در ۴۶ سالگی پژوهشگری جاافتاده و فیلسوفی تأثیرگذار بود و از او انتظار زیادی میرفت. او در نامهای به دوست و شاگرد پیشین خود، مارکوس هرتس، اعتراف کرد که در مقدمهٔ پایاننامه نتوانسته بود ارتباط میان دنیای محسوس و قوای عقلانی را روشن کند. او باید توضیح میداد که چگونه آنچه «دانش حسی» مینامیم با آنچه «دانش عقلانی» مینامیم درمیآمیزد؛ زیرا این دو به یکدیگر مربوطند، اما فرایندهای متفاوتی دارند[۱۷].
کانت بیداری خود از «خواب دگمگرایی» — که در آن اصول مذهب و فلسفهٔ طبیعت را پذیرفته بود — را مدیون دیوید هیوم میداند[۱۸]. هیوم در رساله در باب طبیعت انسان استدلال کرده بود که ما ذهن را تنها بهشیوهٔ ذهنی و نه عینی میشناسیم و آنچه «خود» مینامیم در حقیقت مجموعهای از دریافتهاست. به باور او، مفاهیمی چون علیت، اخلاق و اشیا هیچیک در تجربه حضور ندارند و از این رو ممکن است واقعیتشان زیر سؤال باشد[۱۸]. کانت احساس کرد که خرد میتواند این شک را برطرف کند و خود بر آن شد که این مشکل را حل کند. با آنکه از معاشرت با دیگران لذت میبرد، انزوا گزید و در برابر تلاش دوستانش برای بیرون کشیدن او از این انزوا مقاومت کرد. سرانجام سکوت خود را در ۱۷۸۱ شکست و حاصل آن، نقد عقل محض بود[۱۸].
کانت بر خلاف تجربهگرایی هیوم ابراز داشت که برخی علوم بهصورت فطری در ذهن وجود دارند، مستقل از تجربه[۱۸]. با آنکه این کتاب امروزه در نظر بیشتر فیلسوفان یکی از مهمترین آثار فلسفه بهشمار میرود، در زمان خود شهرت زیادی نیافت: حدود ۸۰۰ صفحه بود و زبانی بسیار پیچیده داشت. شمار کمی آن را بررسی کردند و آن را اثر مهمی نشمردند. شاگرد پیشین کانت، هردر، این نقد را وارد کرد که در این کتاب خرد بهعنوان پدیدهای قابل بررسی و نقد قلمداد شده است، بهجای آنکه فرایند استدلال در حوزهٔ زبان و شخصیت فرد بررسی شود[۱۹]. همچنین برخی فیلسوفان دیگر بر آن بودند که زمان و مکان صورت مستقل ندارند تا بتوانند موضوع بررسی قرار گیرند. گارو و فدر نیز بر کانت ایراد گرفتند که او میان دریافت و حس تفاوتی قائل نشده است[۲۰].
کانت برای این پرسش که «چگونه حکم ترکیبی پیشین دربارهٔ اشیا ممکن است؟» راهحلی پیشنهاد کرد: بهجای آنکه فرض کنیم اشیا اصلاند و ذهن ما ادراک خود را تابع حقیقت آنها میکند، فرض کنیم ذهن ما اشیا را بر ادراک خود منطبق میسازد. بنابراین ناممکن است که بدانیم ادراک ذهن ما با حقیقت اشیا منطبق است یا نه. کانت این استدلال را «انقلاب کوپرنیکی» خود خواند[۲۱].
کانت یازده سال چیزی منتشر نکرد تا نقد عقل محض را در ۱۷۸۱ به پایان رساند؛ کتابی که آن را بزرگترین شاهکار فلسفی خود و یکی از بهترین آثار فلسفی تاریخ بشر، در کنار جمهور افلاطون و اخلاق اسپینوزا، میدانند[۲۲]. او با ترکیب دو مشرب تجربهگرایی و عقلگرایی، روند تکامل فلسفه را دگرگون ساخت و دو گام اساسی برداشت:
- بر توانمندی این ادعای تجربهگرایی تأکید کرد که تجربهٔ حسی تنها منبع شناخت و منشأ همهٔ آرا و اندیشههای انسان است، اما نتیجهگیری بدبینانهٔ آن را نپذیرفت که نمیتوان این آرا و اندیشهها را توجیه کرد و برای آنها علت یا عللی اقامه نمود.
- از سوی دیگر، این ادعای عقلگرایی را نیز نپذیرفت که حقایقِ واقع دربارهٔ وجود یا عدم پدیدهها و اشیا تنها به مدد عقل قابل شناسایی است. حرکت کانت را میتوان خروج عقلگرایی و ایدئالیسم از بنبستهای کور آن دانست[۲۳].
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
اخلاق
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت معتقد بود که «ارادهٔ خیر» و «حسن نیت» تنها چیزی است که ذاتاً خوب است[۲۴]. به باور او، معنای حسن نیت انجام وظیفه است؛ تنها دلیل موجه برای ادای وظیفه همان وظیفه بودن آن است و هیچ دلیل دیگری نباید داشته باشد. اگر کسی از ترس مجازات یا به امید پاداش ادای وظیفه کند، تکلیف خود را انجام نداده است. کانت در این باره گفته است: «من خواب میدیدم و میپنداشتم که زندگی تمتع است؛ چون بیدار شدم دیدم وظیفه است[۲۵].» به عبارت دیگر، تکلیف عملی است که شخص برای متابعت از قاعدهٔ کلی انجام میدهد؛ یعنی تکلیف، احترام به قانون است[۲۶].
قاعدهٔ اخلاقی اصلی کانت این است که شخص باید همواره چنان عمل کند که گویی شیوهٔ عمل او قانون فراگیر طبیعت خواهد شد و همواره و همهوقت قانون کلی خواهد بود[۲۵]. قاعدهٔ اساسی دیگر بیان میکند که انسان غایت فی نفسه است و باید با هر انسانی — خواه خود و خواه دیگران — بهعنوان غایت رفتار کرد، نه وسیلهٔ رسیدن به هدف[۲۷].
زیباییشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]| بخشی از مجموعه مقالات دربارهٔ |
| ایمانوئل کانت |
|---|
| آثار مهم |
|
|
| موضوعات مرتبط |
اگر کار مهم فلسفی کانت را میانجیگری میان تقابل «عقلگرایی» و «تجربهگرایی» یا فراروی از آن بدانیم، تنها قلمروی از فلسفه که در آن کانت وظیفهٔ خود را دقیقاً در همین حدود میفهمد، زیباییشناسی است. او راهحلهای عقلگرایان و تجربهگرایان دربارهٔ احکام ذوق را ناپذیرفتنی میداند و میگوید راهحل قانعکننده برای مسئلهٔ ذوق باید هنجاری بودن اصیل چنین احکامی — یا ضرورت و اعتبار کلی آنها برای همهٔ سوژهها — را با سوبژکتیویته ذاتیشان ترکیب کند؛ یعنی این احکام به آنچه خشنود یا ناخشنود میکند مربوط میشوند، نه به هرگونه ویژگی عینی که موجب لذت یا الم میشود[۲۸].
حکم ذوق متضمن چیزی است که کانت «بازی آزاد» خیال و فاهمه در رابطهٔ متقابل مینامد. مقصود از آزاد بودن آن است که خیال تابع هیچ مفهوم از فاهمه نیست. این بازی آزاد سبب هماهنگی دو قوه میشود و هر دو را جان میبخشد؛ و سوژه، فعالیت ثمربخش هر یک از قوای خود را به شکل احساس لذت تجربه میکند. این احساس لذت در نظریهٔ کانت، لذت زیباییشناختی یا تجربهٔ زیبایی است. حکم زیباییشناختی مقابل — یعنی دربارهٔ زشتی یک چیز — هنگامی است که تصور، فاهمه را از درک دادههای خیال بازمیدارد، بهطوریکه قوای ما نمیتوانند همکاری بیدغدغهای داشته باشند[۲۹].
لذت زیباییشناختی بهنحو کلی انتقالپذیر است و چون ما موجودهایی اجتماعی هستیم که از توانایی ارتباط با همنوعانمان لذت میبریم، به لذت جنبوجوش متقابل قوا، لذت اجتماعی بودن نیز افزوده میشود — لذت داشتن احساسهایی که بهنحو کلی انتقالپذیر و با دیگران شرکتپذیرند[۳۰].
فلسفهٔ دین
[ویرایش | اشتراکگذاری]از نظر کانت، اخلاق مستلزم دین نیست؛ یعنی انسان برای شناختن تکلیف خود نیازی ندارد خدا را بهعنوان واضع کل قانون بشناسد. اما حرمت گذاشتن به خدا چه معنایی دارد؟ معنای آن این است که قانون اخلاقی را رعایت کنیم و برای ادای تکلیف عمل کنیم. به عبارت دیگر، کانت برای آداب دینی — دعا و اظهار عبودیت و پرستش، چه فردی و چه جمعی — ارزش زیادی قائل نبود. نظر او در این باره در جملهٔ معروفش خلاصه شده است: هر چیزی غیر از سلوک اخلاقی که انسان خیال میکند برای خشنودی خدا انجام میدهد، توهم دینی و عبادت کاذب خداوند است[۳۱].
با این حال، به باور کانت اخلاق به دین میانجامد. «قانون اخلاقی از طریق مفهوم خیر اعلا، بهعنوان مقصود و غایت نهایی عقل عملی، به دین میانجامد؛ یعنی به شناختن همهٔ تکالیف بهعنوان احکام الهی — اما نه بهعنوان ضامن اجرا، یعنی اوامر تحکمی یک ارادهٔ بیگانه که فی نفسه ممکن و مشروطاند، بلکه بهعنوان قوانین ذاتی هر ارادهٔ آزاد فی نفسه، که با این همه باید آنها را اوامر یک موجود اعلا دانست؛ زیرا فقط از ارادهٔ کامل اخلاقی (قدسی و خیر) و در عین حال قادر مطلق، و بالنتیجه فقط از طریق ائتلاف و سازگاری با این اراده است که میتوان امید به نیل عالیترین خیر داشت.» دین حقیقی از نظر کانت عبارت است از اینکه «در تمام تکالیف خود خدا را بهعنوان واضع کل قانون که باید مورد حرمت واقع شود بدانیم[۳۲].»
خدا و بقای نفس
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت برهانی در جهت اثبات وجود خدا ارائه میکند که به برهان اخلاقی مشهور است. او استدلال میکند که عقل عملی حکم میکند انسان وظیفه دارد به دنبال «خیر تام» باشد؛ و خیر تام شامل فضیلت کامل و سعادت کامل است. همچنین عقل عملی حکم میکند که هر وظیفهای تنها در صورتی بر عهدهٔ مکلف است که از عهدهٔ آن برآید، و مهیا کردن شرایط جهان خارج برای رسیدن به خیر استعلایی از عهدهٔ انسان خارج است. پس باید خالقی در طبیعت این هماهنگی را برقرار سازد که همان خداست. این نوع استدلال ابداع کانت است، زیرا پیشینیان از اثبات وجود خداوند، تعهد اخلاقی را نتیجه میگرفتند، اما کانت مسیر عکس را میپیماید[۳۳].
در مورد بقای نفس نیز کانت استدلالی مشابه میآورد: نفس انسان خود را مکلف مییابد که به سوی کمال و سعادت و خیر تام حرکت کند، اما در این دنیا عقل پایبند تمایلات و طبع است و سعادت و خیر تام با هم به دست نمیآیند. پس میتوان امیدوار بود که پس از مرگ، در جهانی که این تباین میان عقل و طبع وجود ندارد، به کمال برسد[۳۴].
فلسفهٔ تاریخ
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت تاریخ را سیر اعمال انسانها بهمثابهٔ پدیدار میشناسد. او اعمال انسانها را تابع قوانین طبیعی میشمارد و شناخت این قوانین را — اگر ناممکن نباشد — بسیار دشوار میداند. به باور او، دستیابی به تاریخ آرمانی نیازمند اتحاد فکری و فلسفی است؛ تاریخ نقشهای فرضی به سمت پیشرفت دارد و آنچه در نتیجهٔ این پیشرفت به دست میآید، عقلانیت انسان است که به هوش و آزادی معنوی میانجامد. از دید او، غایت تاریخ به سمت کمال است[۳۵].
کانت برای اثبات این دیدگاه نخست غایتمندی تاریخ را اثبات میکند و سپس رو به کمال بودن آن غایت را تبیین مینماید. در اثبات غایتمندی چنین استدلال میکند که اگر تاریخ غایتی نداشته باشد، از آنجا که انسان غریزی عمل نمیکند نباید تاریخی منظم داشته باشد؛ و چون تاریخ نظم و قاعده دارد، پس نقشه و غایتی پشت این نظم است. در اثبات رو به کمال بودن تاریخ، کانت معتقد بود آزادی و عقل عامل پیشرفت انساناند: آزادی باعث خودمحوری، منفعتطلبی و ارضای تمایلات غریزی میشود، در حالی که عقل باعث مسالمت با همنوع و زندگی اجتماعی است. آزادی به جامعهگریزی میانجامد و عقل دلیل جامعهپذیری است؛ بنابراین آزادی و عقل تعارضی در انسان پدید میآورند و همین تعارض عامل حرکت به سمت کمال است. انسانها وقتی به نفع خودشان کاری میکنند — ولو این کار به ضرر دیگران باشد — در حقیقت به سمت چیزی که طبیعت میخواهد (کمال) حرکت میکنند[۳۶].
آزادی اراده
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت در مسئلهٔ آزادی اراده، قائل به مختار بودن و ارادهٔ آزاد انسان است. او معتقد است این موضوع نیازی به برهان و استدلال ندارد[۳۷] و عقل محض در تحلیل این مسئله عاجز است. او وجود انسان را شامل دو وجه «طبع» و «عقل» میداند: طبع انسان مربوط به طبیعت است و تابع علیت و جبر، اما عقل انسان از جملهٔ معقولات است و زمانی نیست. پس هنگامی که انسان از عقل خود پیروی کند و تکالیف خود را انجام دهد، محکوم ارادهٔ خود — یعنی آزاد — خواهد بود[۳۸].
کانت به اندازهٔ فیلسوفان پیشین در فکر اثبات و استقرار آزادی اراده بود، ولی چون از دشواریهای این راه آگاه بود نوشت: «از آنجا که پیوند ناگسستنی رویدادها (پدیدهها) قانون تغییرناپذیر طبیعت است، اگر رویدادها واقعاً و مطلقاً حقیقت داشته باشند آزادی اراده ممتنع است؛ لذا فیلسوفانی که در این مسئله به عقیدهٔ عموم بگروند هرگز نخواهند توانست دو مفهوم طبیعت و آزادی را سازگار سازند.[۳۹]»
فلسفهٔ سیاسی و آزادی
[ویرایش | اشتراکگذاری]از دیدگاه کانت، آزادی — تا آنجا که با آزادی هر فرد دیگر در چارچوب یک قانون عمومی سازگار باشد — تنها حق اولیهای است که به هر انسانی بهسبب انسان بودنش تعلق دارد. کانت همهٔ دیگر اصول حقوق بشری، مانند برابری و استقلال انسان، را از همین اصل بنیادین آزادی مشتق میکند. او در فلسفهٔ سیاسی خود نهتنها آخرین پیوندهای میان اندیشهٔ سیاسی دوران جدید و دورانهای پیش از آن را بهطور قطعی میگسلد، بلکه فراتر از آن، مفهوم حق طبیعی عصر روشنگری را بهگونهای پیگیر رادیکالیزه میکند[۴۰].
هنگامی که آرای آزاداندیشانهٔ روسو در انقلاب کبیر فرانسه به بار نشست، کانت از شادی گریست — احساسی که در جامعهٔ محافظهکار آلمانی و اخلاق تا حدی سیاستگریزش مغایرت داشت. کانت در میان فیلسوفان مدرن کمتر به سیاست و فلسفهٔ سیاسی توجه میکرد[۴۱].
کانت میگوید اثبات اینکه موجودات عاقل آزاد و مختارند، به طریق نظری برای عقل انسان ناممکن است. پس نمیتوان اثبات کرد که آزادی امکان ندارد. قانون اخلاقی ما را به فرض آن مجبور میکند و لذا مجاز میداند که آن را فرض نماییم. قانون اخلاقی از این رو ما را مجبور به فرض آن مینماید که مفهوم آزادی و مفهوم اصل اعلای اخلاق چنان از یکدیگر لاینفک و متحدند که میتوان آزادی عملی را بهعنوان استقلال اراده از هر چیزی غیر از قانون اخلاقی تعریف کرد؛ و به واسطهٔ این علاقهٔ لاینفک، قانون اخلاقی آزادی را مفروض میدارد. کانت در ادامه میگوید اینکه انسان نسبت به عمل واحد، از لحاظ نابرابریها و ذوات معقول آزاد و از لحاظ تجربی موجب و مجبور است، چندان ساده و آسان نیست؛ ولی او با توجه به مقدماتی که تمهید کرده، چارهای جز اتخاذ این نظر ندارد.[۴۲]
آثار
[ویرایش | اشتراکگذاری]آثار پیش از ۱۷۸۱
[ویرایش | اشتراکگذاری]همهٔ آثار منتشرشدهٔ کانت پیش از سیسالگی در باب علوم طبیعی بودند: موضوعهایی در فیزیک لایبنیتسی، اخترشناسی، زمینشناسی و شیمی[۹]. او بنیانگذار رشتهٔ «جغرافیای طبیعی» (امروزه «علوم زمین») شناخته میشود. کارهای او در این زمینه به تاریخ طبیعی عمومی و نظریهٔ آسمانها انجامید. در این اثر، کانت برای نخستین بار فرضیهٔ سحابیها را دربارهٔ منشأ منظومه شمسی مطرح کرد؛ اما ناتوانی مالی برای انتشارش سبب شد عملاً سالها ناشناخته بماند، تا آنکه لاپلاس اساساً همان فرضیه را با تفصیل ریاضی بیشتری مطرح کرد[۴۳].
کانت در سال ۱۷۵۵ در رسالهای لاتینی به تأملات نقادانهٔ فلسفی دربارهٔ بنیادهای شناخت و اصول اولیهٔ مابعدالطبیعه ولفی پرداخت: شرحی جدید دربارهٔ اصول اولیهٔ شناخت مابعدالطبیعی. نخستین بیان دربارهٔ برخی اندیشههای خاص کانت پیرامون موضوعهایی مانند علیت، تعامل ذهن-بدن و استدلالهای مابعدالطبیعهٔ سنتی برای وجود خدا در این رساله یافت میشود[۴۳].
مخاطبان فلسفی گستردهتر در ۱۷۶۲ به آثار کانت جذب شدند، هنگامی که مقالهٔ او با عنوان «در باب تمایز اصول الهیات طبیعی و اخلاق» جایزهٔ دوم یک مسابقه را برد و همراه با مقالهٔ برنده در ۱۷۶۴ منتشر شد و تمجیدهای درخور توجهی را از موزس مندلسزون — که جایزهٔ اول را برده بود — دریافت کرد[۱۰].
آثار این دوره عبارتاند از:
- نظریاتی در باب ارزش واقعی نیروی زنده (۱۷۴۶)
- توضیح جدید دربارهٔ مبادی اولیهٔ معرفت مابعدالطبیعی (۱۷۵۵)
- تاریخ طبیعی عمومی و نظریهٔ آسمانها (۱۷۵۵)
- مونادشناسی فیزیکی (۱۷۵۶)
- تلاشی در جهت وارد کردن مفهوم کمیات منفی در فلسفه (۱۷۶۳)
- تنها استدلال ممکن برای اثبات وجود خدا (۱۷۶۳)
- رویاهای یک بینندهٔ ارواح که به رویاهای مابعدالطبیعه روشن شده است (۱۷۶۳)
- مشاهداتی در باب احساس امر زیبا و والا (۱۷۶۶)[۴۴]
- دربارهٔ صورت و مبادی جهان محسوس و جهان معقول (۱۷۷۰)
آثار دورهٔ نقدی (۱۷۸۱–۱۷۹۰)
[ویرایش | اشتراکگذاری]پس از انتشار مقالهٔ معروف خود با عنوان «دربارهٔ صور و اصول جهان محسوس و معقول» در ۱۷۷۰، کانت بیش از ده سال نوشتهٔ مهمی در زمینهٔ فلسفه منتشر نکرد.[۴۵] در ۱۷۸۱ چاپ نخست نقد عقل محض منتشر شد و استقبال اولیه از آن برای کانت سخت ناامیدکننده بود. مندلسون اعلام کرد که قادر به تعقیب استدلالهای کانت نیست و «ناتوانی عصبی» او را از هرگونه «کار سنگین» بازمیدارد؛ ولی تنها چند سال بعد اهمیت نقد عقل محض آشکار و تصدیق شد[۴۶].
ترتیب آثار دورهٔ انقلابی در اندیشهٔ کانت چنین است:[۴۷]
- نقد عقل محض (۱۷۸۱)
- تمهیدات (۱۷۸۳)
- پاسخی به این پرسش: روشنگری چیست؟ (۱۷۸۴)
- بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق (۱۷۸۵)
- مبادی مابعدالطبیعی اولیهٔ علوم طبیعی (۱۷۸۶)
- نقد عقل عملی (۱۷۸۸)
- نقد قوه حکم (۱۷۹۰)
آثار پس از ۱۷۹۰
[ویرایش | اشتراکگذاری]- دین در محدوده عقل تنها (۱۷۹۳)
- صلح پایدار (۱۷۹۵) — تحت تأثیر پیمان وستفالی و الهامبخش میثاق جامعه ملل و تأسیس جامعه ملل در ۱۹۱۹.[۴۸]
- مابعدالطبیعهٔ اخلاق (۱۷۹۷)
- انسانشناسی از دیدگاه عملی (۱۷۹۸)
آثار منتشرشده پس از مرگ
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت و زرتشت
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت در سالهای پایانی عمر به اندیشههای زرتشت (پیامبر ایرانی) علاقهمند شد. او نام زرتشت را در عنوانهای دو اثر خود در ۱۸۰۲ آورد:
- زرتشت با چکیدهٔ فلسفهٔ او تحت یک اصل
- زرتشت: خِرد فیزیکی همراه با خِرد اخلاقی-عملی او در یک آمیختگی برونگرایانه[۴۹]
تأثیر و میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]تأثیر بر فلسفهٔ بعدی
[ویرایش | اشتراکگذاری]وی از هیوم، روسو و لایبنیتس تأثیرپذیری زیادی داشت و بر فیلسوفان بعد از خود مانند هگل و کل جریان ایدئالیسم آلمانی تأثیر زیادی بر جای گذاشت. از او نقل شده که «هیوم مرا از خواب دگماتیسم بیدار کرد.» معروف است که وقتی کانت کتاب امیل روسو را به دست گرفت، حتی گردش روزانهٔ خود را هم کنار گذاشت، چراکه میخواست کتاب را یکمرتبه تمام کند[۳].
نژادپرستی (بحث انتقادی)
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانت یکی از برجستهترین متفکران روشنگری بود که از ایدهٔ نژاد دفاع کرد. برخی نیز ادعا کردهاند که او یکی از شخصیتهای اصلی تولد نژادپرستی مدرن «علمی» بوده است. در جایی که چهرههایی پیشین مانند کارل لینائوس و یوهان فریدریش بلومنباخ تنها مشاهدهٔ «تجربی» را برای نژادپرستی در نظر میگرفتند، کانت یک نظریهٔ کامل دربارهٔ نژاد تولید کرد. وی با استفاده از چهار مزاج یونان باستان، سلسلهمراتبی از چهار گروه نژادی را پیشنهاد داد: اروپاییهای سفید، آسیایی زرد، آفریقایی سیاه و آمریکایی سرخ[۵۰][۵۱].
یادبودها
[ویرایش | اشتراکگذاری]مدال یادبود درگذشت ایمانوئل کانت (۱۸۰۴)
[ویرایش | اشتراکگذاری]
مدال یادبود نقرهای متعلق به سال ۱۸۰۴ میلادی، اثری برجسته در سبک کلاسیسیسم است که به مناسبت درگذشت ایمانوئل کانت، فیلسوف بزرگ آلمانی، توسط مدالآور و حکاک صاحبنام، دانیل فریدریش لوس در برلین طراحی و ضرب گردیده است. بر روی این مدال، تصویر نیمرخ چپ کانت به صورت تندیس و بر روی یک پایه (بست) مستطیلی قرار دارد که با الهام از مجسمه نیمتنه اثر کارل فریدریش هاگمان (۱۸۰۲) خلق شده است؛ این طرح با کتیبه پیرامونی لاتین «IMMANUEL KANT NAT. D. XXII. APR. MDCCXXIV. OBIIT D. XII. FEBR. MDCCCIV.» (نشاندهنده تاریخ دقیق زادروز ۲۲ آوریل ۱۷۲۴ و وفات ۱۲ فوریه ۱۸۰۴ وی) احاطه شده است. پشت مدال حاوی یک ترکیببندی اساطیری و نمادین بسیار پویا است که یک نابغه یا فرشته بالدار را ایستاده بر روی ارابهای در میان ابرها نشان میدهد که در هر یک از دستان خود یک مشعل فروزان را رو به بالا نگه داشته و بر فراز هر مشعل یک ستاره در حال تابش است. این ارابه توسط دو جغد (به نشانه خرد و فلسفه) کشیده میشود و این صحنه با کتیبه لاتین پیرامونی «LUCIFUGAS DOMUIT VOLUCRES ET LUMINA SPARSIT» (به معنی: او پرندگان گریزان از نور را رام کرد و روشنایی افشاند) تکمیل میگردد که تمثیلی از غلبه فلسفه انتقادی کانت بر جهل و ترویج روشنگری است.
مدال یادبود ایمانوئل کانت (۱۸۲۵)
[ویرایش | اشتراکگذاری]
مدال یادبود برنزی ایمانوئل کانت، ضربشده در سال ۱۸۲۵ میلادی در مونیخ (بایرن)، اثری ارزشمند در سبک کلاسیسیسم است که به تجلیل از مقام این فیلسوف بزرگ عصر روشنگری، بهعنوان بخشی از مجموعهٔ معروف «سری سکهشناسی جهانی مردان نامدار» به ناشرِ پیر آمده دوراند انتشار یافت. طراحی و حکاکی قالبهای این اثر به دست هنرمند و مدالآور برجستهٔ فرانسوی، امیل روگات، انجام گرفته و امضای او بهصورت «ROGAT F.» در پایین پرتره ثبت شده است. بر روی مدال، تصویر نیمرخ راست کانت با کت مرسوم دورهٔ خود و موهای آراسته، همراه با کتیبهٔ پیرامونی «EMMANUEL - KANT» نقش بسته است. پشت مدال حاوی کتیبهای ۹ سطری لاتین است که جزئیات زادروز وی در کونیگسبرگ (پروس) در ۱۷۲۴ و درگذشت او در ۱۸۰۴ را در کنار نام مجموعه و سال تولید مدال (۱۸۲۵) شرح میدهد و در پایین آن عبارت «DURAND EDIDIT» (منتشرشده توسط دوراند) حک شده است؛ همچنین کتیبهٔ «MONACHII» بر لبهٔ مدال، اصالت ضرب آن در ضرابخانهٔ مونیخ را تأیید میکند[۵۲].
سکه یادبود ۵ مارک ایمانوئل کانت (۱۹۷۴)
[ویرایش | اشتراکگذاری]
سکه یادبود ۵ مارک آلمان غربی، ضربشده در دسامبر سال ۱۹۷۴ میلادی، به مناسبت بزرگداشت دویست و پنجاهمین سالگرد تولد ایمانوئل کانت، فیلسوف جریانساز عصر روشنگری، توسط جمهوری فدرال آلمان (BRD) انتشار یافته است. این سکه نقره با عیار ۶۲۵ در ضرابخانه مونیخ (مشخصشده با علامت اختصاری D) و بر پایه طرحی از هنرمند و مجسمهساز متبحر، دوریس واشک-بالتس، ضرب گردید. بر روی سکه، تصویر نیمرخ راست کانت با موهای آراسته و پوشش سنتی سده هجدهم میلادی در سمت چپ قرار دارد که با کتیبه چیدهشده در سه سطر شامل سالهای زادروز و درگذشت فیلسوف به همراه نام او («1724* / 1804+ / IMMANUEL KANT») احاطه شده است؛ ویژگی بارز و هنری این اثر، امضای دستنویس و حکاکیشده کانت به صورت بزرگ و کشیده است که بر روی بخش تحتانی پرتره و کتیبهها قرار دارد. همچنین لبه این مسکوک حاوی کتیبه حکاکیشده با مضمون فلسفی «ACHTUNG FUER'S MORALISCHE GESETZ» (به معنی: احترام برای قانون اخلاقی) است که اشارهای مستقیم به مبانی فلسفه اخلاق و آرای کانت دارد.
تمبر یادبود دویست و پنجاهمین سالگرد تولد ایمانوئل کانت (۱۹۷۴)
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تمبر یادبود منتشرشده در ۱۷ آوریل ۱۹۷۴ میلادی توسط اداره پست فدرال آلمان (دویچه بوندسپست)، به مناسبت دویست و پنجاهمین سالگرد تولد ایمانوئل کانت، فیلسوف برجسته عصر روشنگری، اختصاص یافته است. این تمبر که با ارزش اسمی ۹۰ پفنیگ عرضه گردید، تصویری از پرتره نیمرخ چپ کانت با موهای آراسته و جامه مرسوم سده هجدهم میلادی را در مرکز میدان خود به نمایش میگذارد. در حاشیه سمت چپ تصویر، نام فیلسوف به همراه تاریخ دقیق زادروز او به صورت لاتین («IMMANUEL KANT *22.IV.1724»)نوشته شده و حاشیه سمت راست آن با عبارت رسمی «DEUTSCHE BUNDESPOST» تزئین گردیده است؛ همچنین سال انتشار اثر (۱۹۷۴) در بخش پایینی کادر پیرامونی تمبر درج شده است.
سکه یادبود ۲۰ مارک ایمانوئل کانت (۱۹۷۴)
[ویرایش | اشتراکگذاری]
سکه یادبود ۲۰ مارک آلمان شرقی، ضربشده در سال ۱۹۷۴ میلادی، به مناسبت بزرگداشت دویست و پنجاهمین سالگرد تولد ایمانوئل کانت، فیلسوف نامدار عصر روشنگری، توسط جمهوری دمکراتیک آلمان (DDR) انتشار یافته است. این سکه یادبود نقره در مرکز خود، پرترهای ظریف با چهره تقریباً تمامرخ از کانت را با پوشش مرسوم دوره خود و موهای آراسته به نمایش میگذارد. در سمت چپ میدان سکه، سالهای زادروز و درگذشت وی به صورت دو سطر موازی («1724 / 1804») حک شده و حاشیه پایینی آن با نام فیلسوف به صورت کتیبه نیمدایره پیرامونی «IMMANUEL KANT» تزئین گردیده است؛ این مسکوک به عنوان یکی از قطعات نمادین در مجموعه مسکوکات یادبود مشاهیر آلمان شرقی شناخته میشود.
انتقادات
[ویرایش | اشتراکگذاری]هگل
[ویرایش | اشتراکگذاری]هگل از کانت بهسبب تفکر انتزاعی و تلاش برای شناخت پیش از شناخت، انتقاد میکند و این کار را مانند خودداری از تن به آب زدن پیش از شنا آموختن میداند.[۵۳] پس از کانت، هگل مدعی شد که خواستهٔ نهایی دوران مدرن این است که تفکر، تمام دانشها و ارزشهایش را آزادانه و بهنحو خودمختار از عقل استخراج کند و هیچ پیشفرض غیرمستندی را دربارهٔ خودش نپذیرد. با این حال، جستجوی هگل برای یافتن یک علم منطق برونپیشفرض به این انجامید که در کفایت سازمانبندی مقولات کانتی برای تفکر شک کند[۵۴].
از آنجا که اندیشیدن به هستی، اندیشیدن به «شدن» است، مقولات تفکر هگلی با نظمی ترادفی مرتب شدهاند: کیفیت، کمیت، ویژگی، ماهیت وجود، جوهر علیت و نهایتاً عقل خودمختار. هگل از اینجا روشی برای نقد و بسط درونذات ارائه میدهد که در آن هر مقولهٔ حقیقت را در قالب استعدادها و محدودیتهای تعین پیشین برای بالا بردن مرتبه آشکار میکند؛ این اصل «روح هر دانشی بهراستی علمی است» نام دارد[۵۵].
هگل مانند کانت معتقد بود که ارادهٔ آزاد راستین، ارادهای است که خودش و آزادی خودش را اداره کند. او فلسفهٔ حقوقی خود را در برابر فلسفهٔ تکلیفیای میگذارد که به نظر او مانع از تخلفهایی مثل دزدی و قتل نمیشود. او در فلسفهٔ حق اعلام میدارد: «حق مطلق، حق محق بودن است». از اینجا هگل به این امر مطلق میرسد: «شخص باش و دیگران را بسان شخص احترام کن.[۵۶]»
هایدگر
[ویرایش | اشتراکگذاری]از دیگر کسانی که به کانت نقد وارد میکند مارتین هایدگر است. دلمشغولی اصلی هایدگر پرسش از هستی و هستیشناسی بود. او همچنین در این اندیشه بود که اهمیت این پرسش در طول تاریخ هستی به فراموشی سپرده شده است. هایدگر معتقد بود فلسفهٔ کانت حول همان مسئلهای میگردد که او با آن درگیر است — یعنی «هستی آنجا». این واژه به همان جایی اشاره دارد که موجود در آن رشد مییابد و میتواند به چیزها دست یابد. این سخن کانت که «شیء فی نفسه» متفاوت از جلوه نیست، بلکه صرفاً همان چیزی است که از منظری دیگر به آن نگریسته شده، هایدگر را برمیانگیخت؛ یعنی «شیء فی نفسه» قابل جدا شدن از آگاهی متناهی نیست.[۵۷]
هایدگر با این پرسش که علم به «شیء فی نفسه» چگونه حاصل میشود، متوجه اهمیت این استنتاج میشود که چگونه یک وجود متناهی — که بهخودیخود چیزی جز یک ذات نیست و وجودش وابسته به پذیرش است — به دانش دست مییابد؛ یعنی به آن جوهر، بیش از آنکه وجود داده شده باشد، میرسد، بدون آنکه خود خالق آن باشد. بدینسان هایدگر مسئلهٔ حکم تألیفی پیشینی کانت را دوباره صورتبندی میکند. به نظر هایدگر، مسئلهٔ دانش همواره تکرار میشود.[۵۸]
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]یادداشتها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ «پیتیسم» (Pietism) جنبشی مذهبی در آلمان بود که بر پارسایی و اجرای دقیق اصول دین تأکید میکرد و شباهتهایی با متودیستهای انگلیسی داشت.
پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ Durant (1961), p. 229.
- ↑ SEP (2024).
- 1 2 Durant (1961), p. 236.
- ↑ Wood (2018), pp. 31–32.
- ↑ Wood (2018), p. 32.
- ↑ Kohlheim & Kohlheim (2002), pp. 87–91.
- ↑ Wood (2018), p. 33.
- ↑ Wood (2018), pp. 33–34.
- 1 2 Wood (2018), p. 34.
- 1 2 Wood (2018), p. 36.
- ↑ Wood (2018), p. 37.
- ↑ Wood (2018), p. 38.
- ↑ Schletterer (1865), p. 84.
- ↑ Wood (2018), pp. 44–45.
- ↑ Wood (2018), p. 59.
- ↑ Wood (2018), p. 60.
- ↑ Wood (2018), p. 40.
- 1 2 3 4 Smith (1952), p. 404.
- ↑ Copleston (2003), p. 146.
- ↑ Sassen (2000), p. 1.
- ↑ فروغی (1388), p. 463.
- ↑ Strathern (2011), pp. 21–22.
- ↑ Kant (1998), p. 1.
- ↑ Kant (1998b), p. 1.
- 1 2 فروغی (1388), p. 501.
- ↑ فروغی (1388), p. 500.
- ↑ فروغی (1388), p. 504.
- ↑ Wood (2018), pp. 257–258.
- ↑ Wood (2018), pp. 259–260.
- ↑ Wood (2018), p. 260.
- ↑ Copleston (2003), p. 211.
- ↑ Copleston (2003), p. 212.
- ↑ فروغی (1388), p. 511.
- ↑ فروغی (1388), p. 510.
- ↑ کافی (1388), pp. 147–149.
- ↑ کافی (1388), p. 149.
- ↑ فروغی (1388), p. 505.
- ↑ فروغی (1388), p. 508.
- ↑ Jeans (1981), p. 37.
- ↑ Wood (2018), p. 270.
- ↑ Strathern (2011), p. 22.
- ↑ Copleston (2003), pp. 199–200.
- 1 2 Wood (2018), p. 35.
- ↑ Kant (1766), p. 1.
- ↑ مجتهدی (1388), p. 276.
- ↑ Körner (2010), p. 382.
- ↑ Caygill (1997), pp. 423–427.
- ↑ مهدی (2000), pp. 39–63.
- ↑ نور (2000).
- ↑ Bouie (2018).
- ↑ Eze (1997), pp. 103–131.
- ↑ Würtenberger (2020), p. 4.
- ↑ Singer (2001), p. 104.
- ↑ Singer (2001), p. 105.
- ↑ Singer (2001), p. 106.
- ↑ Warten (2001), pp. 161, 167.
- ↑ Warten (2001), p. 164.
- ↑ Warten (2001), p. 165.
کتابشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]منابع فارسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]- فروغی, محمدعلی (1388). سیر حکمت در اروپا. Vol. 2. نشر هرمس.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - مجتهدی, کریم (1388). فلسفه در آلمان. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - کافی, مجید (1388). فلسفهٔ نظری تاریخ (مفاهیم و نظریهها). سمت.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Durant, ویل (1387). تاریخ فلسفه. Translated by عباس زریاب خویی. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
- Körner, اشتفان (1389). فلسفهٔ کانت. Translated by عزتالله فولادوند. انتشارات خوارزمی.
- Strathern, پل (1390). آشنایی با کانت. Translated by شهرام حمزهای. چاپ علامه حلی.
- Wood, آلن (1396). کانت. Translated by عقیل فولادی. نگاه معاصر.
- Copleston, فردریک (1389). تاریخ فلسفه: از ولف تا کانت. Translated by اسماعیل سعادت و منوچهر بزرگمهر. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
- Jeans, جیمز ه. (1381). فیزیک و فلسفه. Translated by علی قلی بیانی. علمی و فرهنگی.
- Singer, پیتر (1380). هگل. Translated by عزتالله فولادوند.
- Warten, کریستوفر (1380). کانت. Translated by حمیدرضا ابک.
- مهدی, سید (2000). "صلح پایدار و عدالت سیاسی جهانی": 39–63.
{{cite journal}}: یادکرد journal نیازمند|journal=است (کمک)نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده)
منابع انگلیسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]- "Immanuel Kant". Stanford Encyclopedia of Philosophy. 2024.
- Kant, Immanuel (1998). Critique of Pure Reason. Cambridge University Press.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Kant, Immanuel (1998b). Groundwork of the Metaphysics of Morals. Cambridge University Press.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Kant, Immanuel (1766). Observations on the Feeling of the Beautiful and Sublime. Kant.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Caygill, Howard (1997). A Kant Dictionary. Blackwell.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Copleston, Frederick Charles (2003). The Enlightenment: Voltaire to Kant.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Sassen, Brigitte (2000). Kant's Early Critics: The Empiricist Critique of the Theoretical Philosophy.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Smith, Homer W. (1952). Man and His Gods. New York: Grosset & Dunlap.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Schletterer, Hans Michel (1865). Joh. Friedrich Reichardt: Sein Leben und seine Werke. Augsburg: J. A. Schlosser.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Kohlheim, R.; Kohlheim, V. (2002). "Duden. Familiennamen. Herkunft und Bedeutung". Naamkunde. 34 (1): 87–91.
{{cite journal}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Eze, Emmanuel Chukwudi (1997). Postcolonial African Philosophy: A Critical Reader. Wiley. pp. 103–131.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Bouie, Jamelle (5 June 2018). "How the Enlightenment Created Modern Race Thinking and Why We Should Confront It". Slate Magazine.
{{cite news}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده) - Würtenberger, Thomas (2020). Ius in nummis.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:رفرنس تکراری پیشفرض (رده)
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Immanuel Kant». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۳۱ اکتبر ۲۰۲۶.
پیوند به بیرون
[ویرایش | اشتراکگذاری]- الگوهای درگاه درونخطی با درگاههای ناموجود
- جعبههای ناوبری فلسفه و تفکر
- ایمانوئل کانت
- اخلاق وظیفهگرا
- اخلاقگرایان اهل آلمان
- استادان دانشگاه کونیگسبرگ، پروس
- اعضای فرهنگستان علوم پروس
- افراد آلمانی اسکاتلندیتبار
- انسانشناسان اهل آلمان
- انسانشناسان سده ۱۹ (میلادی)
- اهالی پروس خاوری
- اهالی پروس در سده ۱۸ (میلادی)
- اهالی پروس در سده ۱۹ (میلادی)
- اهالی کالینینگراد
- اهالی کونیگسبرگ، پروس
- ایدئالیستها
- ایدئالیسم آلمانی
- پژوهشگران شوخی
- جستارنویسان اهل آلمان
- خردگرایان
- دانشآموختگان دانشگاه کونیگسبرگ
- درگذشتگان ۱۸۰۴ (میلادی)
- زادگان ۱۷۲۴ (میلادی)
- شناختشناسان
- عصر روشنگری
- فرافیلسوفان
- فلسفه کانت
- فیلسوفان آلمانیزبان
- فیلسوفان آموزش و پرورش
- فیلسوفان اخلاق
- فیلسوفان ادبیات
- فیلسوفان اهل آلمان
- فیلسوفان تاریخ
- فیلسوفان تمایلات جنسی
- فیلسوفان جنگ
- فیلسوفان دین
- فیلسوفان ذهن
- فیلسوفان سده ۱۸ (میلادی)
- فیلسوفان سده ۱۹ (میلادی) اهل آلمان
- فیلسوفان طبیعی
- فیلسوفان عصر روشنگری
- فیلسوفان علم
- فیلسوفان فرهنگ
- فیلسوفان قارهای
- فیلسوفان قانون
- فیلسوفان کانتی
- فیلسوفان مسیحی
- فیلسوفان منطق
- فیلسوفان هنر
- لوتریانهای اهل آلمان
- سیاستمداران لیبرال اهل آلمان
- مربیان
- مقالهنویسان سده ۱۸ (میلادی)
- مقالهنویسان سده ۱۹ (میلادی)
- ملیگرایان اهل آلمان
- منتقدان اجتماعی
- منتقدان فرهنگی
- منطقدانان اهل آلمان
- ندانمگرایان اهل آلمان
- نظریهپردازان تمدن غرب
- نظریهپردازان خردگرایی
- نظریهپردازان سیاست اهل آلمان
- نظریهپردازان سیاست
- نویسندگان دین و علم
- نویسندگان سده ۱۸ (میلادی) اهل آلمان
- نویسندگان سده ۱۹ (میلادی) اهل آلمان
- نویسندگان غیرداستانی سده ۱۸ (میلادی)
- نویسندگان فلسفه
- نویسندگان مرد سده ۱۹ (میلادی) اهل آلمان
- نویسندگان مرد غیرداستانی اهل آلمان
- هستیشناسان
- نویسندگان اهل آلمان